این بار بشنوید شعر رو در رو از حسین پناهی عزیز را....
رو در رو برای اعتراف به کلیسا می روم روی در روی علفهای روییده بر دیوارکهنه می ایستم و همه گناهان خودم را یکجا اعتراف می کن مبخشیده خواهم شد به یقین علفها بی واسطه با خدا سخن می گویند
شما را دعوت به شنیدن شنیدن شعر زیبای دیگری از حسین پناهی با نام پیست میکنم:
پیست میزی برای کار کاری برای تخت تختی برای خواب خوابی برای جان جانی برای مرگمرگی برای یاد یادی برای سنگ این بود زندگی.... ...
شما را دعوت به شنیدن شنیدن شعر زیبای دیگری از حسین...
شما عزیزان علاقه مند به شعر را این بار هم به شنیدن شعر زیبای دیگری از حسین پناهی می کنم :
از شوق به هوا به ساعت نگاه میکنمحدود سه نصف شب استچشم می بندم که مبادا چشمانت را از یاد برده باشمو طبق عادت...
شما عزیزان علاقه مند به شعر را این بار هم به شنیدن...
چشمان من شب در چشمان من است به سیاهی چشمهایم نگاه کنروز در چشمان من استبه سفیدی چشمهایم نگاه کنشب و روز در چشمان من استبه چشمهای من نگاه کنپلک اگر فرو بندم ج هانی در ظلمات فرو خواهد رفت ...
چشمان من شب در چشمان من است به سیاهی چشمهایم نگاه...
حسین پناهی _ با صدای پرویز پرستویی سیاهخب ..آره که خیابونا و بارونا و میدونا و آسمونا ارث بابامهواسه همینه که از بوق سگ تا دین روزاین کله پوکو میگیرم بالاو از بی سیگاری میزنم زیر آوازو اینقدر میخونم...
حسین پناهی _ با صدای پرویز پرستویی سیاهخب ..آره ...
وهم کهکشانها کو زمینم؟ زمین کو وطنم؟وطن کو خانه ام؟خانه کو مادرم؟مادر کو کبوترانه ام؟...معنای این همه سکوت چیست؟من گم شده ام در تو یا تو گم شدی در من ای زمان؟!.... کاش هرگزآن روز از درخت انجیر پایین ن...
وهم کهکشانها کو زمینم؟ زمین کو وطنم؟وطن کو خانه ام...